ترمه
جامعه و آدمها
تحمل آدم های این زمونه خیلی کم شده زود داد می زنن عصبانی میشن زود قضاوت می کنن حتی اگر زود هم معذرت خواهی کنن. همه فکر می کنن بقیه می خوان دورشون بزنن می خوان زرنگی کنن واسه همه چیز حتی واسه یه چیز کوچیک مثل سبقت گرفتن از یه ماشین تو خیابان.درست نمبگم؟ چرا جواب نمیدی؟ درسته قدیما همیشه می گفتن حرف حساب که جواب نداره نه همین رو نمی گفتن؟ اصلا آدم های این زمونه به من چه ربطی دارن بلند شو بلند شو گل گاو زبون منو بیار بخورم. خودتون می دونید که بانک دارین و چک دارین و هزار تا گرفتاری. خدا رو شکر من مال دوره شما نیستم زمون ما که از این خبرا نبود از این سکته ها که الان مد شده و همه بیشتر به خاطر همین می میرن درست نمیگم؟ نباتم بنداز توش همون وقت همش بزن تا نباته قشنگ توش آب بشه.
صدای قاشق و نبات و لیوان که بلند میشه با خودم فکر میکنم چه غوغایی هست تو لیوان برای مخلوط کردن هرچی که تو خودش جا داده.هیچ چیز منو بیشتر از این خوشحال نمی کنه که ببینم توی این همه آدمی که تو دنیا با هم مخلوط میشن آدم هایی باشن که هنوز باهم مهربونن و خوبی همدیگه رو میخوان.
به امام زمان قسم این پیام رو بخون: دختری از خوزستانم که پزشکان از معالجم نا امید شدند،شبي خواب حضرت زينب را ديدم در گلويم آب ريخت شفا پيدا كردم. ازم خواست اين رو به ۷ نفر بگم. اين پيام به دست كارمندي افتاد اعتقاد نداشت كارش رو از دست داد،به دست ديگري رسيد عمل نكرد پسرش رو از دست داد. يك نفر به آن عمل كرد ۲۰ ميليون به دست آورد. اگر به زينب اعتقاد داري اين پيام را براي ۷ نفر بفرست و تا ۷ روز ديگه منتظر معجزه باش اگر نرسيدبا اين شماره تماس بگير۰۹۱۶۳۸۰۳۹۱۵
يه چند وقتي بود كه نسل اينگونه پيام ها ور افتاده بود ولي مثل اينكه مردم بازم دارن پسرفت مي كنن و شدن انتقال دهنده خرافات و شايعاتي كه هم با اعتقادات مردم بازي مي كنه و هم پول بيشتري رو تو جيب مخابرات مي كنه. تنها چيزي كه تو اين پيام با سال هاي قبل فرق كرده و برام جالبه دادن شماره موبايله نميدونم چرا يعني براي تاكيد بيشتره كه حتما واسه بقيه بفرستي! براي اينكه مردم بهش زنگ بزنن و بگن خوب ۷ روز گذشت پس چرا معجزه نشد؟ شايدم فلسفه اي پشتش نهفته كه ما خبر نداريم. آخه يكي بگه مگه حضرت زينب بيكاره كه هركي رو شفا داد جار بزنه و بگه بدو برو واسه ۷ نفر بگو كه من تو رو شفا دادم،يعني اونها اينجوري ميخوان خودشون را به مردم نشون بدن و نياز دارن كه ثابت كنن كه مي تونن يا از بنده هاي خاص خدا هستن. نميدونم چرا وقتي اينجور پيام ها واسم مياد هم خنده ام ميگيره و هم تاسف مي خورم كه چرا مردم ادامه دهنده اين زنجيره ميشن و فكر مي كنن اگه براي هفت نفر نفرستن ممكنه براشون اتفاق بدي بيافته و يا اينكه نشون ميده به حضرت زينب(س) اعتقاد ندارن. خلاصه اينكه اگه شما هم دوست دارين اين زنجيره پربار و ادامه بدين و خواستين براي هفت نفر كه سهله براي ۴۰ نفر بفرستيد شايد زودتر جواب گرفتيد.
خاموش اگر نشستم مرداب نیستم
روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم
روشن شود که آتشم و آب نیستم
یه جوریم احساس خاصی نسبت به اطرافم ندارم ولی شادتر از روزای قبلم نمی دونم چرا ولی از این بابت خوشحالم،دو روز رفتم خرید هرچند زیاد خرید نکردم ولی همون چیزایی که خریدم رو دوست دارم و پیاده روی رو هم که خیلی وقت بود با من خداحافظی کرده بود. بعد از چقه وفت حاجی بادوم خریدم و همون جا تو خیابون شروع کردم خوردن. از خوردن حاجی بادومم لذت می برم و خودم اینو نمی دونستم و امروز فهمیدم قبلا از اسمش خوشم می یومد حاجی بادوم چه اسم بامزه ای انگار باید بچه باشی تا حاجی بادوم بخوری.دیگه نوشتنم نمیاد و نظریه دیگه ای هم در مورد حاجی بادوم ندارم
بعضی وقتا آدم دلش میخواد می تونست رسم بشکنه یا به تعبیری جلو رسم و رسوم غلطی که تو فرهنگ ما خودشو جا داده وایسه البته نه اینکه نتونه ولی هم جرات میخواد هم اینکه اگه مخالفت کردی دیگه جلو نظر بقیه اون آدم قبلی نیستی و هزار تا متلک و حرف بارت میکنن، گاهی وقتا هم واسه رسم شکستن نیاز به یک یار داری یکی که کنارت باشه پشتیبانت باشه اونم واسه وایسادن جلو فرهنگ غلط پایه باشه حتی اگه قرار باشه از نظر بقیه بد باشه. مهم اینکه ما آدما بتونیم نظرات و دیدگاه های خودمون رو بگیم هر انسانی آزاده که هرطور دوست داشت زندگی کنه نه اینکه به خاطر بقیه زندگی کنه انگار هدف من تو زندگی این شده که پا جای رسم و رسوم غلط جامعه نذارم خوبی هاشون بردارم ولی تا جایی که می تونم با اونایی که مخالفم بجنگم حتی اگه شده تو نظر همه بد و زشت و به قول یزدی ها خار باشم.
امروز رفتم واسه کارورزی تو یه مدرسه راهنمایی برام خیلی جالب بود و هم خیلی متاسف شدم خیلی از دخترا می یومدن تو اتاق مشاوره اما نه برای مشاوره تحصیلی نه برای برنامه ریزی یا انتخاب رشته بلکه واسه اینکه با مادراشون مشکل داشتن حالا چه تو ارتباط چه تو چیزای دیگه، وقتی به حرفاشون گوش میدادم می فهمیدم اونا مقصر نیستن این مادرا هستن که دختراشونو فراموش کردن وقتی به حرفاشون گوش می دادم می دیدم چقدر زنها و مادرها دنبال کار و پولن و تا شب دخترایی که تو سن بلوغ هستن و تنها میذارن، خوب این طفل معصوما تو خونه چیکار کنن مطمئنن یا میرن سمت جنس مخالف یا سمت اعتیاد، بعد که کار از کار گذشت همین مادرا تموم وقت خودشونو میذارن و میان تو اتاق مشاوره می شینن و مثل ابر بهار گریه می کنن، نمی دونم تا کی قراره این وضعیت ادامه داشته باشه تا کی قراره زنها فکر کنن واسه اینکه از مردا عقب نمونن باید پا به پای اونها کار کنن و بچه هاشونو از یاد ببرن آخه به چه قیمتی؟
» چي بگم
»
» امیدوار
» تغییر
» حاجی بادوم
» روز جدید با شغل جدید
» زندگی
» میام می نویسم
» به چه قیمتی
| Design By : Pars Skin |
