تبليغاتX
ترمه ورزش یزد ترمه

چند وقتی است که اصلا حال وحوصله نوشتن ندارم.همیشه دوست داشتم آدمی باشم که وقتی صبح از خونه میزنه بیرون فقط زیبایی ها رو ببینه، به خورشید سلام کنه ، برا آسمون  شکلک دربیاره ، به خاله سوسکه بگه ازبچگی دوست داشته بیاد خونش ،برا بچه مدرسه ای هایی  که هرروز می بینه دست تکون بده، به پیرمرد همسایه که تازه تجدید فراش کرده بخنده که هر روز صبح مجبوره بره نون بگیره وبعدشم به اون تعارف کنه ،بازم صبح اول وقت کنارکیوسک تلفن سرکوچه دخترای همسایه روببینه که برا خودشون خوشن و...... به همه چیزلبخند بزنه به آدمای دوروبرش که هرروز میبینه، توی محله،توی ایستگاه،توی اتوبوس که اونا هم به دیدن اون عادت کردن ولی هیچ وقت با هیچکدومشون حرف نزنه. چند وقتی است که پیرمرده دختره رو تو لاک خودش میبینه ،می بینه که دیگه نمیخنده ، دیگه برا بچه ها دست تکون نمیده حتی دیگه دخترای همسایه که هیچ کل محله میدونن برا اینکه اون این همه زیبایی رو نبینه از کوچه خاکی قدیمی پشت کوچه میون برمیزنه به ایستگاه اتوبوس، آخه چند وقتی است که اصلا حال وحوصله نوشتن نداره .

 

چند روزی است حال من هم دیدنی است    

حال من ازاین و آن پرسیدنی است

گاه برروی زمین زل میزنم                             

گاه بر حافظ تفال میزنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت                             

یک غزل آمد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم                     

خود غلط بود آن چه می پنداشتیم    

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1385ساعت 10:9  توسط ترمه  | 

من هم  از طرف وبلاگ مینو به بازی یلدا دعوت شدم . اعتراف کردن آن هم ازنوعی که تا به حال توی عمرت انجام ندادی خیلی سخت است ولی جذاب بودنش من را به انجام این کار ترغیب کرد وحالا گوشه ای از این اعتراف ها را می بینید:

-         کلاس دوم دبستان بودم درست پشت دیوار کلاس ما یک حمام قدیمی بود با شیشه های نبین که کل زنهای محله هفته ای یکبار دسته جمعی به حمام حبیب حمومی می رفتند، من هم خداییش که از آن بچه های شیطان مدرسه بودم با آجر از پشت دیوار مدرسه شیشه های نبین حمام را می شکستم ،البته آن موقع خیلی جرات داشتم چون صاحبش یک آدم هیکلی با سبیل های ستار خانی بود. برای بار پنچم که شیشه هایش را شکستم  وفرار کردم آمد توی مدرسه وکلی داد وبیداد توی مدرسه راه انداخت وگفت اگر بفهمم کار کی بوده........

-         عمه ام مغازه کوچکی داشت. من هم النگوهای بدلی را خیلی دوست داشتم ،فکر می کنم 5،4 باری دزدکی وارد مغازه عمه ام شدم و20 تایی النگو برمی داشتم .بعد هم توی مدرسه بین بچه ها تقسیم می کردم . عمه ام فهمیده بود که النگوهای مغازه اش غیب شده است ولی هنوز هم کشف نکرده که دزد النگوها کی بوده ودرکفش مانده است.

-         اینجا یک اعتراف دیگرهم  میکنم .همیشه از بچه گی ام دوست داشتم که مرد آینده ام پرورشگاهی باشد.( نه اینکه حالا بزگ شده ام) ولی به خاطر حسادتم که شوهرم باید فقط من را دوست داشته باشد هنوز هم دوست دارم که او کسی را نداشته باشد.

-         همیشه از چوپان ها خوشم می آمد به خاطر همین هر وقت به ده مان می رفتیم هر کس که گوسفندانش را به صحرا وبیابان می برد من هم همراهش می رفتم .یکبار که دایی ام خانه نبود گوسفندهای دایی ام را به بیابان بردم که بگویم دیگر بزرگ شدم .فکر می کنم 12 تایی بودند ولی وقتی نزدیک کوه ها رسیدم ترسیدم وگوسفندها را وسط بیابان گذاشتم وفرار کردم .(البته دایی واهالی ده نصف شب با فانوس های دستی دنبال گوسفندها می گشتند)

-         کلاس سوم راهنمایی بودم، آنقدر از معلم پرفیس و افاده بهداشتمان بدم می آمد که برای تنبیه اش یک روز کلید اتاقش را برداشتم ووقتی او وارد اتاق بهداشت مدرسه شد از پشت در اتاقش را قفل کردم وکلیدش را انداختم پشت حیاط مدرسه. خدا را شکر تا ظهرآنقدر داد وبیداد کرد تا کسی به دادش برسد وآخر سرهم هیچ کس نفهمید که کار من بوده ومن هم دلم خنک شد.

-         در آخر هم اعتراف میکنم که هنوز هم زنگ خانه ها را میزنم وفرار میکنم .البته زنگ خانه فامیل وهمسایه ها را.که هنوز هیچ کس نتوانسته مچ گیری کند به غیر ازشرکت بغلی روزنامه خاتم. تا یادم نرفته بگویم که این عادت از همان بچگی با من رشد کرده است.

حسین مسرت ، آتنا ، رویاهای روزانه ، ابوالفضل محمدی ، رضا سالیانی نفراتی هستند که از طرف من برای شرکت در یلدا بازی معرفی می شوند.

 

      

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 14:29  توسط ترمه  | 

ازدواج کنید، تشکیل خانواده بدهید تا سازمان تامین اجتماعی کمک هزینه ازدواجتان را پرداخت کند.البته این کمک هزینه ازدواج فقط برای بیمه شدگان تامین اجتماعی است و صد البته این کمک هزینه به بیمه شدگانی تعلق می گیرد که برای اولین بار ازدواج می کنند.پس اگر برای دومین وسومین بار است که ازدواج می کنید سراغ این کمک هزینه نروید وهزار البته دیگر اینکه این خبر من درآوردی نیست بلکه رئیس سازمان تامین اجتماعی بافق این خبر را اعلام کرده است.باری از مطلب دور نشویم که هیچ چیز بودن شرایط ویاهمان شرط ها در جامعه ما رخ نمی دهد.

شرایط ازدواج:۱- اگر بخواهید که ازدواج کنید واز کمک هزینه ازدواج برخوردار شوید باید ۵ سال پیش از ازدواج دارای حداقل ۷۲۰ روز سابقه پرداخت حق بیمه باشید۲- شاغل در یکی از کارگاههای مشمول قانون تامین اجتماعی باشید۳-میزان پرداخت کمک هزینه ازدواج معادل یک ماه حقوقتان است پس هرکه حقوقش بالاتر ازدواجش هم پربارتر.

نتایج مطلوب:1- جوانانی که بخواهند کمک هزینه ازدواج یگیرند ازدواج می کنند2-درصد ازدواج درجامعه به رشد قابل توجهی خواهد رسید 3ـ هیچ کس برای دومین بار ازدواج نمی کند چون این کمک هزینه برای کسانی است که پول داشته اندو یک بار ازدواج کرده اند ونمی توانند از این کمک هزینه سودی ببرند.   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 16:26  توسط ترمه  | 

هرچیزی اصولی دارد وهیچ چیز به هم ربطی ندارد.دنیا هم خوب دارد هم بد ولی دنیا حد متوسط هم دارد. راستی یادم رفت بگویم یا نه بنویسم به نام خدا،جالب است نه بعد از چند خط نوشتن یادت می آید..همیشه همین طور بوده ، بهتر است بگویم بیشتر وقت ها حتی بعد از خوردن چند لقمه غذا یادت می آید بگویی بسم ا... ولی هر چیزی اصولی دارد وهیچ به هم ربطی ندارد دنیا هم خوب دارد هم بد ولی دنیا حد متوسط هم دارد. بچه که بودی توی دبستان ، پای تخته سیاه یا وقتی پشت نیمکت های 3 نفری نشسته بودی از تو می پرسیدند می خواهی چه کاره شوی وتو هیچ وقت نگفتی دکتر، مهندس، وکیل و..... همیشه می گفتی معلم. بزرگتر شدی شور وشوق معلمی آنچنان در تو ریشه دوانده بود که هنوز هم در رویا هایت معلم یکی از روستا های دورا فتاده سرسبز شمال بودی وشاگردانت برایت غذا وماست ومحلی می آوردند وتو بچه های آن روستا را پرشور ودرس خوان وتحصیلکرده میکردی ولی هر چیزی اصولی دارد وهیچ چیز به هم ربطی ندارد.دنیا هم خوب دارد هم بد ولی دنیا حد متوسط هم دارد وتو باز هم بزرگتر شدی وعاشق نوشتن ولی معلم نشدی بلکه خبر نگار شدی. اول خاطراتت را به روی کاغذ می آوردی بعد حقیت ها را. جامعه را واما بیشتر اوقات هر چیزی را که دیگران می خواستند به روی صفحه روزنامه تیتر می زدی. ولی هنوز هم حرف ها برای گفتن داری حرف هایی که شاید به درد دنیای مجازی بخورد.ولی هر چیزی اصولی دارد وهیچ چیز به هم ربطی ندارد .دنیا هم خوب دارد هم بد ولی دنیا حد متوسط هم دارد.      

+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 10:21  توسط ترمه  |