تبليغاتX
ترمه ورزش یزد ترمه

به همه گفتم با همه درد و دل کردم، با کوچه باغ ها، با خورشید، با ستاره ها وحتی با همان دیوار کاه گلی روبروی خانه که باباعلی به آن تکیه میداد وخستگی اش را از تنش بیرون می کرد. گفتم شکستم، گفتم سخت است، گفتم پاهایم دیگرطاقت راه رفتن ندارد،گفتم بابا علی مرد ،رفت. وقتی رسیدم قبرش را دیدم بالای بلندی، درست روبروی سرد خانه ،یک گودال بزرگ،هوا سرد بود. ولی بابا علی مریض است، سرما میخورد طاقت سرما را ندارد، سینه اش به خس خس می افتد .به همه گفتم، به مردم، به تپه ها، به کوه های دوروبر،به درخت هایی که کم کم داشتند شکوفه میدادند ولی هیچکس نفهمید یا نخواست بفهمد .هیچکس حرفی نزد همه فقط نگاه میکردند به تابوت،به من، به ما، به باباعلی. ولی یکی باید می فهمید که فهمید ولی به او هیچ چیزنگفتم ، نگفتم چرا؟ نگفتم تو همه چیزرا میدانستی، نگفتم که کم کم ازدرون خواهم مرد، نگفتم طاقت این امتحان ها را ندارم ،نگفتم مرا درآغوشت بگیر، نگفتم، نگفتم، به اوهیچ چیز نگفتم چون او تنها کسی بود که میدانست ،می دید ، می فهمید وبنده اش را خوب می شناخت و حالا بنده اش بعد از یک هفته ازهمه کسانی که به هرطریقی چه از طریق زبان و چه از طریق صفحه کلید تسلای خاطرش بودند تشکر میکند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اسفند1385ساعت 22:9  توسط ترمه  | 

من برگشتم البته پنچ شنبه هفته گذشته ولی فرصت اینکه پست جدید بذارمو نداشتم تا جایی که دوستام  بهم میگفتن چرا مطلبی برا برگشتت از پاریس نمیذاری البته این به خاطر این نبود که حرفی برا گفتن نداشته باشم. بعد از 13 روز که به دفتر روزنامه اومدم به نظر اومد خیلی حرف میزدم اونقدر که سردبیر برگشت وگفت انوشه انصاری رفت کره ماه وبرگشت فقط یک روز طول کشید تا همه چیز رو تعریف کرد ولی تو......

پروازمان به طرف پاریس ساعت 2:30 نیمه شب بود واول اسفند ماه که به وقت پاریس فکر میکنم 6 صبح بود که رسیدیم چون ساعت اونجادو ساعت و نیم از ایران عقب تره . هوا هنوز تاریک بود که سوار ماشین هایی شدیم که از سفارت ایران برای ما یعنی یک گروه 9 نفره در نظر گرفته بودند .گروهی که متشکل از 6 خانم یا به قولی مادمازل و3 مرد بود .من یزدی بودم ،2 نفر زنجانی و مابقی تهرونی .رفتن به پاریس رو جور دیگری می دیدم وتصورم نه از شهر پاریس بلکه از برنامه های تنظیم شده جور دیگه ای بود. هرچند بازدید از روزنامه های معروف جهان ممکنه برای یک خبرنگار خیلی خوشایند باشه و برا من هم همینطور بود ولی قرار دادن مسائل سیاسی در کنارکار خبرنگاران سرویس اجتماعی جذابیت بازدید رو بدجوری میگره. که توضیح این مسائل باشه برا بعد.به هر حال خیلی خوش گذشت. پاریس 20 منطقه با ترکیب دایره ای دارد و خودخواهی و خود پسندی از خصوصیات اخلاقی مردم اونجاست .متوسط حقوق در پاریس 2500 یوروست . شهر پاریس یک شهر قدیمی وتاریخی ست که کنار اون بناهای قدیمی هیچ بنای جدیدی قد علم نکرده. یکی ازحسن های اونها رعایت کردن به قانون و تمیز نگه داشتن شهرشونه هوای اونجا به طرز باور نکردنی خیلی تمیز و پاکه و مردم پاریس تا وقتی که قانون شهرشون رو رعایت کردی کاری به کارت ندارند .یکی دیگه هم اینکه نیمی از پاریسی ها رسما ازدواج نمیکنند ومذهب در پاریس خیلی کمرنگ شده. ودر آخر اینکه در فرانسه 5 میلیون مسلمان زندگی میکنند که هیچ جایگاه رسمی ودولتی ندارند .هنوز خیلی حرفها مونده ولی این هم طولانی شد من فقط اطلاعاتی که برا خودم جالب بود رو اینجا نوشتم این هم به صورت سانسور وخلاصه. باز هم از خاطراتم خواهم نوشت هر چند خیلی دیر شده.  

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 19:55  توسط ترمه  | 

از راه دور به همگی سلام

بچه ها پاريس خيلي قشنگه از اون شهرهاي قديمي كه من خيلي دوست دارم با ساختمان هاومجسمه هاي زياد ولي تنهايي وغريبي بد درديه دلم بدجوري براي روزنامه و يزد تنگ شده هيچ چيز نميتونه جاي كوچه پس كوچه هاي يزد رو بگيره وحتي روزنامه خاتم. راستي ما يعني يك گروه ۹ نفره از روزنامه هاي معتبر پاريس مثل لوموند،لوفيگارو ، هفته نامه پاريزين، خبرگزاري فرانسه و شبكه ۲و۳ پاريس بازديد كرديم من زياد نمي تونم وحتي وقت ندارم بيشتر از اين در مورد اينجا بگم فقط اينكه جاي همه شما خيلي خاليه وهمين كه ميبينيد وبلاگم به روز شده مديون يك يزدي در سفارت ايران د ر فرانسه هستم مرد مهرباني به اسم حسينعلي سليميان فكر ميكنم مسئول تشريفات سفارت باشند كه كامپيوتر خودش رو در اختيار من قرار داد اين هم يكي ديگه از شانس هاي منه ديگه. خلي كار دارم فردا ميريم جاهاي ديدني پاريس تا يادم نرفته هتل وسفارت نزديك برج ايفله دلتون بسوزه . اگر تونستم وبلاگم رو به روز ميكنم اگر نه خداحافظ تا وقتي برميگردم   

+ نوشته شده در  جمعه 4 اسفند1385ساعت 17:53  توسط ترمه  |