تبليغاتX
ترمه ورزش یزد ترمه

« طی چند سال اخیر جشنواره های فیلم کوتاه در یزد به رشد نسبتا راضی کننده ای رسیده است» اَه اصلا خوب نیست. « طی چند سال اخیر جشنواره هایی با نام...نه، با عنوان جشنواره حقیقت ،جشنواره فیلم کوتاه آفتاب و.... در یزد» سمانه بی بی قرصای منو از پایین طاقچه بیار...« جشنواره ها که علاو بر بخش، نه اینجوری نمیشه. در اینگونه جشنواره ها همیشه بخش هایی وجود دارد که می توان گفت علاوه بر سادگی اش بسیار حائز اهمیت است، بخشی که مسئولیت برپایی کارگاه های آموزشی را در حاشیه بخش و اکران فیلم ها عهده داراست.مسئولیت کمیته آموزشی دومین سوگواره لحظه های عاشورایی ... » اگه بدونی دیشب اصلا نتونستم بخوابم هی این دنده اون دنده شدم ولی مگه خوابم می برد، برا همین بلند شدم و قرص خواب خوردم ،حواست با منه بی بی؟ « فیلم کوتاه نیز که 26 خرداد ماه سال 86 در یزد برگزار می شود برعهده حسین....» ولی مگه قرصه افاقه کرد خوابم نمیومد که نمیومد، فکر کردم حتما از گرماهه، دوباره بلند شدم چراغا را روشن کردم و کلیدای کولررا زدم نمیدونی نصفه شب چه صدایی کرد با خودم گفتم هر کی رو پشت بوم بوده از خواب پریده « به نظر من هر جشنواره یا سوگواره ای خالی از نقض وعیب نیست و کمبودهای خاص خودش را دارد،در این سوگواره 90اثریا در پرانتز81 فیلم به دبیر خانه سوگواره رسید که ازبین این آثار...» چشاما که رو هم گذاشتم خواب باباعلی تا دیدم ، با خودم گفتم چه عجب به خواب من اومده، باور میکنی یادم نیست اصلا چیشی بهم گفت،یا هیچی بهم داد، پیرمرد هر شب به خواب یه نفر میاد ما شا ا...ش باشه« 7 فیلم از فیلمسازان یزدی دراین سوگواره برگزیده شد.سوگواره ای که دارای دوبخش یکی فیلم هایی باموضوع عاشورا که3 دقیقه ای بود و دیگری با موضوع پیامبر..» نمیدونم که نصف شب کی بود اومد کولر را خاموش کرد هی عرق کردم، موهام خیس خیس شد. اصلا این بچه ها فکر بی بی شون نیستن که گرماش میشه، فشارش بالا میره، نمیگن نصف شب خواب نمیره. هی داد،داد از این روزگار. سمانه می فهمی من چیشی میگم یا همش داری می نویسی ، چقه این کاغذا را زیر و رو میکنی..« فیلمسازی دردنیا ودر ایران با تحول وتغییر روبه روست وبه نوعی انقلاب دیجیتال همه چیز را آسان کرده است.در یزد هم تاثیر کمی فیلمسازان را می توان دید ولی تاثیر کیفی هنوز بر سطح فیلم ها حاصل نشده و...»

بلند شو، بلند شو یکی زنگ به خاله ت بزن احوال بچه شو بپرسم ،اگه بلد بودم شماره بگیرم خودم زنگ میزدم و به تو نمی گفتم. بلند شو اینقدر که نوشتی به کجا رسیدی. بلند شو.....          

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 17:9  توسط ترمه  | 

می خواستم چند روزی از حال و هوای خبرنگاری،شهر و دستگاه های دولتی دور باشم و به قولی دوران خوش خانه نشینی را دوباره از سر بگیرم ولی مثل اینکه تقدیر جور دیگری میخواهد.صبح یکی از همین روزهای بهاری به پیشنهاد خانواده برای ورزش کردن به پارک مارکار که ساخت اون هنوز تموم نشده بود رفتم مثلا روی لوح در ورودی با خط ریز نوشته شده بود که نام این پارک، پارک مارکار است ولی تابلوی بزرگ سبز رنگی در سمت چپ چیز دیگری را نشان میداد و داد میزد که ایها الناس به پارک بزرگ شهر خوش آمدید با دیدن تابلو باز به یاد روزنامه خاتم افتادم که خبر کوتاهی را با عنوان "پل معلق پیشگامان جنب پارک بزرگ شهر نصب می شود" را در ستون صفحه اول چاپ کرده بودیم، فکر میکنم دو روز بعد از اون بود که شهریار هیربدیکی از زرتشتیان عزیز جوابیه ای را به دفتر روزنامه آورد و به ما فهماند که روزنامه هم دارد اشتباه شهرداری را تکرار میکند و به جای گفتن پارک مارکار نوشته پارک بزرگ شهر. صبح زود بود و هوا آزاد پس فکر من هم دوست داشت به یاد قضیه ای از خود مارکار بیفتد که وقتی در هند به سر میبرده همگان می دیدند که او به هر کجا که می خواسته برود پیاده به راه می افتاده. روزی از او می پرسند تو چرا بیشتر اوقات پیاده به اینجا و آنجا میروی و مارکار جواب میدهد می خواهم روپیه، روپیه پولم را جمع کنم و برای هموطنانم در ایران بفرستم تا آنجارا آباد کنند. مارکار پیاده میرود و ساعت مارکار ، مدرسه مارکار و خیلی چیزهای دیگر از او به یادگار می ماند ولی حالا شهرداری اصرار بر این دارد که زمینی که از مارکار به جامانده را به اسم خودش و با نام پارک بزرگ شهر بر سر زبانها بیندازد.خلاصه اینکه شروع به دویدن میکنم و پارک را زیر نظرم میگذرانم به نظر زیبا می آید ولی باز ذهن خبرنگاریم به این طرف و آن طرف می پرد و مرا به یاد راننده آژانسی می اندازد که میگفت شهرداری کارهایش حساب و کتاب ندارد و الکی است یکبار می آید پارک روی کوه می سازد که ما نمی توانیم از آن بالا برویم یکبار می آید زمین را گود میکند و ته زمین پارک میسازد نمی داند که هوا ی پاک و باد خنک وارد پارک نمی شود، اگر شبهای تابستان به پارک مارکار بیایی از مابقی پارک های یزد گرمتر است. صدای رادیو از بلندگوهایی که روی درختها آویزان است به گوش می رسد و کاملا مشخص است که صدای مرکز یزد است. چند زن چادری که به پارک آمده اند سرشان راداخل کیوسکی که وسط پارک است می کنند و بالهجه یزدی میگویند آقا ببخشید موج رادیو جوان را بیاورید خیلی بهتر است.          

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 16:20  توسط ترمه  |