تبليغاتX
ترمه ورزش یزد ترمه - دلم برا ترمه می سوزه

نمی دونم تا حالا شما به این موضوع برخوردین یا نه. اینکه دست چپتون یهو بدون هیچ دلیلی سیاه تر  از دست راستتون بشه از مچ گرفته تا پینه و ناخنها آخه تو این چند سالی که عمر از خدا گرفتم همیشه دست راستم یه خورده از دست چپم سیاه تر بود ولی امروز. تا امروز داشتم خودم رو با دست راستم وفق می دادم حالا باید ….. مثل ابروهام می مونه که یه روز آیینه به من نشون داد که دو تا ابروها م مثل هم نیستن و یکی از اون دوتا کمونی تره. تا چندوقت درگیر این موضوع  بودم تا فهمیدم که ابروهای همه انسانها همین جوریه.چند وقت هم هست درگیر این شدم که چه پستی بذارم برا ترمه بعد با خودم گفتم صبر میکنم تا شب بیست و هفتم بشه و یه مطلب بنویسم در مورد دوست علی رفتن بچه ها وخاطرات کودکیم که کل بچه های محل جمع میشدیم و یکی یکی در خونه ها رو می زدیم و می خوندیم: دوست،دوست این خونه شربت قنده امام حسین درشو نبنده. الله کریم 10 نفریم، میدی یا بریم….گوش شیطون کر هر وقت جلو جلو تصمیم گرفتم مطلقا پشیمون شدم ،دوباره با خودم گفتم بیا در مورد روابط عمومی ها بنویس که ماشاا…هزار ماشاا…جای رئیسا و مدیر کل ها رو گرفتن و مد شده که مدیرای یزدی همیشه مسافرتن. روابط عمومی ها هم به جای مدیر حرف میزنن و مصاحبه میکنن و تو بعدش باید نقطه چین رو به اسم مدیر کل بزنی ولی این یکی مورد هم خدا بیامرز شد تا اینکه رسیدم به یه چیزی که مثل خوره افتاده به جون دخترای یزدی  و تمومی نداره که نداره اونم چیزی نیست به غیر از  متلکای فت و فراوان پسرای  یزدی که خیلی تو این عرصه حرفه ای شدن، علی الخصوص  موتوری ها و مغازه داراشون که باید جایزه و سیمرغ بلورین هم براشون در نظر گرفت ولی یهو به این نتیجه رسیدم که اصلا بیا و در مورد ازدواج نه فامیلی بنویس ،آخه تو یزد مد شده که وقتی هر کدوم ازپسرای فامیل دارن ازدواج غیر فامیلی میکنن باید حتما دخترای فامیل حالا چه اونا که میتونن چه اونایی که نمی تونن، برقصن تا مبادا داماد وخانوداه داماد فکر نکنن که دخترا ی فامیل به خاطر این نمی رقصن که خیلی  از این وصلت ناراحتن  بعد با خودم گفتم جون هر کی دوست داری دست بردار و برو دنبال یه سوژه ناب اجتماعی و مدیرا رو به چالش بکش حالا از میراث فرهنگی گرفته تا جهاد کشاورزی و ارشاد و.....چی بهتر از این.حالا مگه میذارن هی منو با این درگیر میکنن که چرا دیر به دیر بروز میکنم ،چرا سری به وبلاگا نمی زنم چرا دیر به دیر می نویسم و هزار تا چرای دیگه.آخرشم آدم به این نتیجه میرسه که ببینه چرا یهو بدون هیچ دلیلی دست چپش سیاه تر از دست راستش میشه.  

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 15:15  توسط ترمه  |