<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ترمه</title>
<link>http://termah.blogfa.com/</link>
<description>جامعه و آدمها</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 02 Jul 2008 09:10:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بهترین ها ممکن خواهد شد</title>
<link>http://termah.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;آدم وقتی وارد جامعه ای میشه تا یه مدتی روی بدیها که نه روی نقطه ضعفها کلیک میکنه البته دلیلی واسه کارش داره اونم اینکه یکی از راههایی که میتونه اون نقطه ضعفها رو کمتر کنه و از بین ببره تکرار اون هاست. اما همون آدم وقتی یه مدتی از بودنش تو جامعه میگذره به مرحله ای میرسه که می بینه دیگه برای از بین بردن نقطه ضعفهای خودش و جامعه تکرار اونها دردی رو دوا نمیکنه بلکه باید دنبال راه حل یا پیشنهادی باشه که بتونه بهترین ها رو واسش فراهم کنه. وضعیت جامعه کوچک خبرنگاری، تو یزد هم میتونه نمونه ای از همین نقطه ضعف ها و تکرارها و آمدن و رفتنها باشد، تریبونی که انگار ساخته شده تا نوشته هایی برای بهتر شدن و تغییر دادن ها، سالها پی در پی هم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بیاید و برود اما اینکه در جامعه کوچکی مثل یزد تا چه اندازه توانسته تاثیر گذار باشد خدا میداند! &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می‌گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن‌روز، روزنامه‌نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم‌ های او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است. روزنامه‌نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می‌شد: امروز بهار است، ولی من نمی‌توانم آنرا ببینم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;وقتی کارتان را نمی‌توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید. خواهید دید بهترین‌ها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 09:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=termah&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>termah</dc:creator>
<guid>http://termah.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید</title>
<link>http://termah.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;در افسانه های کهن هندوستان آمده است که در روزگاران دور آدمیان همه خلق وخو و سرشتی خدای گونه داشتند ولی از امکانات وتوانایی های خود خوب استفاده نکردند وکار به جایی رسید که برهما خدای خدایان تصمیم گرفت قدرت خدایی را از آنان باز گیرد و آن را در جایی پنهان کند که دست آنها از آن کوتاه باشد. بدین منظور او در جستجوی مکانی برآمد که مخفی گاهی مطمئن و دور از دسترس آدمیان باشد.زمانی که برهما با دیگر خدایان مشورت نمود آنها چنین پیشنهاد کردند: بهتر است قدرت بیکران انسانها را در اعماق خاک پنهان کنیم. برهما گفت: آنجا جای مناسبی نیست زیرا که آنها ژرفای خاک را خواهند کاوید و دوباره به آن دست پیدا خواهند کرد. پس خدایان گفتند: بهتر است نیروی یزدانی آدمیان را به اعماق اقیانوسها منتقل کنیم تا از دسترس آنها دور باشد. این بار برهما گفت: آنجا نیز مناسب نیست زیرا دیر یا زود انسان به عمق دریاها و اقیانوس ها رخنه خواهد کرد و گمشده خود را خواهد یافت و آن را به روی آب خواهد آورد.آنگاه خدایان کوچک با یکدیگر انجمن کردند و گفتند: ما نمی دانیم این نیروی عظیم را کجا باید پنهان کنیم، به نظر میرسد که درآب و خاک جایی پیدا نمی شود که آدمی نتواند به آن دست یابد. در این هنگام برهما گفت: کاری که با نیروی یزدانی آدمی می کنیم اینست که ما نیروی آدمیان را در اعماق وجود خود او پنهان می کنیم آنجا بهترین محل برای پنهان کردن این گنج گرانبهاست و یگانه جایی است که آدمی هرگز به فکر جستجو و یافتن آن برنخواهد آمد.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;در ادامه افسانه هندی چنین آمده است: از آن به بعد آدمی سراسر جهان را پیموده، همه جا را جستجو کرده است، بلندی ها را درنوردیده است، به اعماق دریاها فرو رفته است، به دورترین نقاط خاک نفوذ کرده تا چیزی به دست آورد که در ژرفای وجود خود او پنهان شده است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0in 0in 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Nazanin; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;این متن قسمتی از کتاب شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید نوشته مسعود لعلی است و داستان ها و جملاتش عصاره ایست از بیش از ۱۱۰ کتاب از نویسندگانی قدرتمند در رشته های بهداشت روان،موفقیت فردی و بهداشت معنوی و روانشناسی اجتماعی با شهرت جهانی. این کتاب شامل بخش های خودشناسی، احترام و اعتماد بنفس، دوستی با خدا، زندگی، عشق و موفقیت است.&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;این کتاب رو دو هفته پیش هدیه گرفتم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و حیفم اومد که معرفی نکنم&lt;/FONT&gt; .&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: Nazanin&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 May 2008 08:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=termah&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>termah</dc:creator>
<guid>http://termah.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جایی که کویر باور نکردنی میشود</title>
<link>http://termah.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: &apos;2  Compset&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;همين جاده رو دور بزن بعد برو سمت چپ يه پارچه زرد روي ديوار زدند روش نوشته به طرف منار جنبان و.....                                                                                                                                  &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: &apos;2  Compset&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: &apos;2  Compset&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;    &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: &apos;2  Compset&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: &apos;2  Compset&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;از جاده آسفالت باريكي كه ميگذري روستاي كاهگلي &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://lotus.sampad.info/?p=218&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;خرانق&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt; نمايان ميشود و پارچه زرد رنگ روي ديوار با حركت باد به اين طرف و آن طرف مي ورد. كنار كاروانسراي روبروي قلعه پر شده از ماشين هايي كه خرانق را براي گردش انتخاب كردند. همهمه عجيبي كاروانسرا را پركرده است كارونسرايي كه روزي محل استراحت كاروان هايي بوده كه به سمت مشهد حركت می کردند.آدم هايي كه براي بالا رفتن از منار جنبان از &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.kharanagh.blogfa.com/post-3.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;قلعه&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt; عبور كرده بودند راه رفته را باز مي گردند و سگرمه هايشان از اينكه درب منار جنبان بسته است توي هم رفته و به مابقي ميگويند كه به خودشان زحمت ندهند.اما ديدن قلعه اي با راهروهاي تو در تو و پله هايي كه به خانه هاي ديگر راه دارد هم خالي از لطف نيست. با اينكه قسمتي از قلعه ويران شده اما نماي ويران نشده قلعه، درختاني كه ميان دو خانه درقلعه شكوفه داده اند، تنورهاي كاهگلي گوشه و كنار،پنجره هاي چوبي ،پله هاي پيچ در پيچ و كوزه هاي شكسته چند ساعتي تو را دور خودت مي چرخاند.از اين پله به آن پله، از اين پشت بام به آن پشت بام ، از اين راهرو به آن راهرو و......همه كاهگلي و همه چيز به هم ختم مي شود. براي اولين بار است كه همچين جايي كه اسمش را نميداني چه بگذاري مي بيني.خانه هاي خشتي ،قلعه قديمي، باستاني، هنر ،خلاقيت و تو هي دورتا دور خودت مي چرخي و اين وسط منار جنبان است كه ميان قلعه از همه چيز بيشتر به چشم مي آيد .         &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: &apos;2  Compset&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;بالاخره درش باز مي شود متصدي اش مرد جواني است از اهالي همان روستا. ورودي اصليش كمي بالاتر از زمين است پله هاي باريك پيچ در پيچ دارد، تاريك است بيشتر از 5 نفر نميتوانند بالاي منار جنبان بروند بقيه توي صف مي ايستادند تا نوبتشان شود از هر پله كه بالا مي روي پله دیگر باريكتر ميشود و آنجا تاريك تر و گاهي صداي جيغ توي فضاي منار مي پيچد. باد مي آيد و منار تكان مي خورد گاهي خنده بود و بالاتر كه ميرفتي ترس،انگار زمين زير پايت مي لرزد و باز هم باور نمي كردي كه چنين جايي باشد و تو مسجد جامع يزد،چهلستون اصفهان و كليساي مقدس پاريس ملكه ذهنت شود. منار جنبان تكان ميخورد و روستاي كاهگلي خرانق جلوي چشمت به اين طرف و آن طرف حركت مي كرد و تو باور نمي كردي چنين جايي باشد اما اثري از توریست، از افتخار، ازمیراث فرهنگی، از درآمد و.... نباشد.       &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: &apos;2  Compset&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;                                                                                                                                         هوا كم كم رو به تاريكي مي رود و سبدهاي مسافرتي در صندوق عقب ماشين ها جا مي گيرد اما هنوز صداي بچه هايي كه روي &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.watermuseum.ir/fr/building05.htm&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;پل آبراه&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt; خرانق مي دوند به گوش ميرسد. ماشين از كنار كاروانسرا ميگذرد و از سر بالايي بالا مي رود و هرچه به سرعتش افزوده ميشود روستاي خرانق، قلعه و منار جنبان هم كوچكتر ميشود.                                                                                                                              &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: red; FONT-FAMILY: &apos;2  Compset&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;A href=&quot;http://kharanagh-photo.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt; میتونید عکس هایی از خرانق رو ببینید.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Apr 2008 11:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=termah&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>termah</dc:creator>
<guid>http://termah.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزگار با من يار نيست</title>
<link>http://termah.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;2  Compset&apos;; mso-ascii-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-hansi-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;قصد و خيالم اين بود كه از دوم اسفند سالگرد سفر به پاريس رو به صورت خلاصه و همزمان با روزهاي بازديد بنويسم ولي مثل اينكه روزگار با من يار نيست و نميدونم دفترچه يادداشت اون بازديدها يهو كجا غيبش زده كه هرچي ميگردم پيداش نيست و بايد صبر كرد تا شايد توخونه تكوني عيد پيدا بشه.&lt;/FONT&gt; &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Mar 2008 14:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=termah&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>termah</dc:creator>
<guid>http://termah.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://termah.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;2  Nazanin&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;2  Nazanin&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هوا هنوز گرگ و ميش است كه هواپيما به زمين مي نشيند سوز سردي مي آيد و من از خستگي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بدون توجه به آدمها و ساختمان ها ي شهر جديدي كه انتظار رسيدن به آن را مي كشيدم توي ماشين ولو مي شوم و چشم هايم را روي هم مي گذارم ماشين گاه از شيب هاي تند ميگذرد و چشم هاي من در حالت نيمه باز جاده سبزي را مي بيند كه انتهايش به يك پل زيرگذر ختم ميشود……&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;يادم مي آيد يك هفته اي از سفرم به پاريس گذشته بود ولي هنوز هم وقتي در دفتر روزنامه وقت خالي گير ميآورديم و دور هم جمع مي شديم من با هيجان از سفر ميگفتم كه سردبيرمان رو به من گفت انوشه انصاري رفت كره ماه و برگشت فقط يك روز حرف براي گفتن داشت اما تو….اما من.... امروز هوا گرگ و ميش بود كه چشم هايم مرا به ياد جاده سبز انداختند و فهميدم كه يكسال از آن سفر ميگذرد اما من بعد از سفر حتي يك پاراگراف هم دراين باره نه در وبلاگم بلكه در هيچ كجاي صفحات كاغذي هم ننوشتم. درست دوم اسفند ماه بود كه براي صرف ناهار وآشنايي با كساني كه در طول سفر همراهمان بودند وارد سفارت ايران در فرانسه شديم پله هاي پيچ در پيچ سنگي را گذرانديم و وارد اتاقي شديم كه دور تا دورش پر بود از عكس هايي كه نفهميدم از كيست شايد ابوعلي سينا يا فارابي يا…. وبعد مسئولي برايمان از فرانسه گفت و مردمش واينكه تاجايي كه امكان داشته برايمان برنامه گذاشته اند و ما بايد به عنوان يك خبرنگار چهره قوي از جامعه مطبوعاتي ارائه بكنيم چون خبرنگاران در فرانسه زمين تا آسمان با خبرنگاران ايراني فرق دارند ،فرانسه جايگاه رسانه اي خاص خود را دارد ،خود كشي وخود سوزي در زنان بالاست،۱۰درصد خانم ها از شوهرانشان كتك ميخورند ،كار در فرانسه حيات اجتماعي دارد ، نيمي از افراد در فرانسه رسما ازدواج نميكنند و بچه هاي قانوني به دنيا نمي آوردند،نزديك به 4 ميليون بيكار درفرانسه وجود دارد .حقوق بشري ،تبعيض نژادي و تمام اينها چيزهايي بود كه ما يعني گروه 9 نفرمان كه 6 نفرمان خانم بوديم بايد مي دانستيم و بعد آنها را به چالش مي كشيديم ومن در تمام طول سفرم به اين فكر ميكردم كه مگر اين سفر يك سفر تحقيقاتي نيست پس چرا بايد آنها را به چالش مي كشيديم. برنامه سفر هفت روزه را به دستمان دادند كه ساعت 3 بعد از ظهر همان روز بازديد از روزنامه لوموند فرانسه بود روزنامه اي با 427 هزار تيراژ&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;و 4 سردبير.….&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;    &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: &apos;2  Nazanin&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-font-family: &apos;2  Nazanin&apos;&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 21 Feb 2008 19:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=termah&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>termah</dc:creator>
<guid>http://termah.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تصميم كبري</title>
<link>http://termah.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: &apos;2  Nazanin&apos;; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;دنياي عجيب و غريبي داريم اون هم با آدم ها ي عجيب و غريب تر، شايد بهتر هم بشه گفت، دنياي عجيب و غريبي رو واسه خودمون ساختيم و آدم ها ي عجيب و غريبي هم هستيم يا اينكه آدم ها ي عجيب و غريب دنياي عجيب و غريبي&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;رو واسه خودشون ساختن ،شايد هم دنياي عجيب و غريب باعث شده آدمها عجيب و غريب بشن يا با وجود آدم ها ي عجيب و غريب فكر مي كنيم دنيا هم عجيب و غريب شده ، اصلا شايد نه دنيا عجيب و غريبه نه آدمها بلكه تو نظر ما،هم دنيا عجيب و غريبه هم آدما يي كه توش زندگي ميكنن. به هر حال آدمها&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;هميشه دوست دارن&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اوضاعي كه به نظر خوب نمياد رو تغيير بدن خصوصا اگه اون آدما جوون باشن و احساس كنن كه هر چي دارن تلا ش ميكنن به نفع يكي ديگه است و اونها هيچ وقت به جايي نمي رسن واسه همين هم تصميم ميگيرن دنياي عجيب و غريب رو تغيير بدن ولي نمي دونن كه يه چيز عجيب و غريب تر از دنيا هم وجود داره كه تو وجود خودشونه اون هم ترسه،ترس از اينكه شايد تغيير اوضاع اونها رو از اون چيزي كه هستن هم بيندازه و اونوقت راه برگشتي در كار نباشه، همه مي خوان يكي اول شجاعت به خرج بده و بره تو ميدون بعد اگه اتفاقي واسه اون نفر نيفتاد و سودي هم در كار بود و كسي &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;هم بهش گير نداد و...... اونوقت اونها هم هستن و پيشنهاداتي هم شايد واسه تغيير اوضاع داشته باشن در غير اين صورت همه چيز برميگرده سر جاي اولش و تصميم ميگيرن كه با اين دنياي عجيب و غريب كنار بيان. در نتيجه همين آدمها ي عجيب و غريب با دنيا و ترس عجيب و غريب وصلت مي كنند و سازنده اوضاع عجيب وغريبتري ميشن و واسش جشن تولد ميگيرن و ورود اون رو به دنياي عجيب و غريب و زندگي با آدمها ي عجيب و غريب تر تبريك ميگن.&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Dec 2007 20:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=termah&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>termah</dc:creator>
<guid>http://termah.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تا چند دقیقه دیگه</title>
<link>http://termah.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;يكسال ميشه كه ساعت خونه مون 5 دقيقه عقبه . تا وقتي كه ساعت خونه مون 5 دقيقه عقب&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;نبود هيچكدوم از اعضاي خانواده اينقدر به ارزش زمان پي نبرده بوديم و مطمئنم كه به خاطر همين هم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;تو اين مدت هيچكس دستي به ساعت نبرده تا وقتي كه به ساعت نگاه مي كنيم بفهميم كه هنوز 5 دقيقه ديگه وقت داريم يا هي تاكيد كنيم كه اين ساعت 5 دقيقه عقبه ، البته شايد 5 دقيقه خيلي زياد نباشه ولي برا ما اونقدر ارزش داشته كه تو اين مدت&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;حتي يكبار هم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;ساعت خاكي رو برا تميز كردن پايين نياورديم تا مبادا 5 دقيقه زمان رو از دست بديم. احساس نمي كنم بلكه مطمئنم&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;كه طي این يكسال كه نه ولي تو چند ماه آخريش&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;برنامه ريزي هامون بهتر شده و بيشتر از قبل به كارامون مي رسيم و این موضوع رو مديون 5 دقيقه زماني مي دونيم كه هيچ كدوممون نمي دونيم تا كي و تا چند دقيقه ديگه قراره 5 دقيقه عقب باشه.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 12 Dec 2007 08:37:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=termah&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>termah</dc:creator>
<guid>http://termah.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا؟</title>
<link>http://termah.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: DotumChe; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;چند روزیه تو یزد اونم تو حوزه فرهنگ و هنر داره اتفاقای خوبی می افته انگار آدما یه خرده که هوا سرد میشه ذهن شون خلاق تر میشه و راهو از چاه تشخیص میدن یه دلیل دیگه هم میتونه داشته باشه اونم اینکه تا کاری رو درست و حسابی بهت نسپرده باشن خیلی خوب از پسش برنمیای شایدم نخوای بربیای تا نشون بدی دیدی حالا که من اومدم چقدر از کارها یی که تا حالا نمی شد انجام بدی انجام شد؟ بگذریم مهم اینه که یه چند روزی که نه یه چند ماهیه که تو حوزه فرهنگ و هنر داره آب از آب تکون میخوره ، حالا از نمایشگاه کتاب گرفته تا برپایی جشنواره هایی مثل بادبادکها،جشنواره کمک به بیماران سرطانی با حضور خواننده ها و بازیگران کشوری،نمایشگاه عکس ،نمایشگاه تابلو فرش،جشنواره کودک و نوجوان با حضور فیتیله ای ها،شب شعر طنز همراه با شاعران طنز کشوری،نقد و بررسی کتاب یه نویسنده کشوری اونم با دعوت از خود نویسنده و غیره و غیره و غیره که اگه بخوایم اسم ببریم هنوز هم هست ولی بیشتر این برنامه ها یا میشه گفت همه&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;این برنامها با یه اسپانسر خصوصی جلو رفته و به مرحله اجرا در اومده ،اسپانسرهایی که یه چند وقتیه تو یزد مد شدن واسه کارهای فرهنگی و هنری و اینجوری که بوش میاد&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اهالی فرهنگ و هنر یا همان دستندرکاران فرهنگی شهر یزد که هزار تا برنامه برا خودشون ریخته بودن هم بدشون نمیاد و به یه اسم بردن از خودشون تو اون جمع راضین و به همون هم قناعت میکنن. حالا چراهایش بماند برای وقتی که دوباره هوا گرم شد ولی همینشم خوبه یا به عبارتی شاید از سرمون هم زیاد باشه یعنی به غیر از این نتیجه،نتیجه گیری دیگه ای نمیشه کرد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: DotumChe; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Nov 2007 13:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=termah&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>termah</dc:creator>
<guid>http://termah.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دعوت یک پدربزرگ</title>
<link>http://termah.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;گوشی را که برمی دارم صدایی آشنا پشت خط سلام می کند و هنوز چیزی نگفته می شناسمش&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt; خوشحال می شوم و خودم را برای شنبه بعد از ظهر آماده میکنم.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;فردا شنبه است و دارم به این فکر میکنم که دست خالی نباید بروم و با بچه ها دسته گل هم بگیریم و برویم اینجوری بهتر است، علی الخصوص که دعوت نامه هم برامون رسیده .&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;وقتی داخل می شویم آنقدر شلوغ است که چشمانمان توی جمعیت می چرخد و او تا می بیندمان جلو می آید و خوش آمد می گوید خوشحالم که خوشحال می شود یه لحظه خاطرات دوسال پیش جلوی چشمانم عبور میکند،خاطرات روزنامه نگار شدنش،خاطرات شعرخواندش مقابل جمع، عکس گرفتن ها،امضا کردن تو دفترحضور وغیاب و پیشنهاد دادنش برای مجری شدن . به داخل سالن اصلی دعوتمان میکند روی میزشیرینی هست و شکلات، دسته گلی که آوردیم هم کنار اونها جا میگیرد.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=ltr style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;دور تا دور سالن پر شده از تابلو های قهوه ای رنگی که میان اونها نقاشی هایی است که نوه اش کشیده،نقاشی یه پرنده لابه لای یه درخت سبز،زنی که از شیر ترسیده،کارتون گربه سگ،خونه ی موشی که همه چیزش از پنیر درست شده و خیلی چیزای دیگه که گاهی تعجب میکنی یه پسر 10 ساله اونا رو کشیده باشه، اون طرفتر هم پدربزرگش با افتخار ازمابقی مهمون هایی که دعوت کرده پذیرایی میکنه و به سوال هاشون جواب میده.گاهی کلاهشو روی سرش میذاره ،گاهی اونو برمی داره،گاهی دستش برای احترام روی سینه اش میره و برمیگرده،تند تند راه میره و ازهمه کسایی که اومدن میپرسه که پذیرایی شدن یا نه و از پچ پچ همه ، از استاد لاری پور و استاد چیتی گرفته تا دختری 7 ساله خبر نداره که موفقیت نوه اش رو حاصل تلاش ها و تشویق های&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;اون می دونن. توی جمعی که اومدن وقتی نگاه میکنی می بینی نصف جمعیت کسایی هستن که به دعوت همین پدربزرگ پا به این نمایشگاه گذاشتن وحالا داره یکی یکی خاطره هاشون جلو چشمشمون زنده میشه و دارن به این فکر میکنن که چطور میتونن حیف شدن ها رو سرجاش برگردونن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Nov 2007 09:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=termah&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>termah</dc:creator>
<guid>http://termah.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تا کی؟</title>
<link>http://termah.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0mm 0mm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;خیلی دیر دارم می نویسم می دونم ولی اینی هم که می خوام بنویسم چند روزی ازش گذشته و شاید من خیلی تو اون حال و هوا نباشم ولی فقط به این خاطر می نویسم که نکنه کسی یا کسانی فکر کنن من آدم قدر نشناسی هستم و این موضوع اصلا برام اهمیت نداشته.وقتی دم در خانه مطبوعات اونم صبح زود یه لشکر خبرنگار میبینی که آماده حرکت کردن طرف اردویی هستن که خودشون برنامه شو ریختن اونقدر سر ذوق میای که وصفش امکان پذیر نیست نه به خاطر رفتن به دره گاهان فقط و فقط به خاطر اینکه تو این چند وقتی که تو جمع مطبوعات یزدی تا حالا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;ندیدی که خود خبرنگارا واسه اینکه دور هم باشن اینطوری از خودشون مایه بزارن.رفتیم خوب بود و خیلی خوش گذشت ولی بعد از ظهر تنها چیزی که تو ذهنم باقی موند این بود که تا کی این جور جمع هایی ادامه پیدا میکنه. تا کی ؟&lt;/FONT&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Oct 2007 15:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=termah&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>termah</dc:creator>
<guid>http://termah.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
